رفت که رفت

چشمه مهر مرا عشق بنوشید و برفت

دل و دین را زکفم برد به یغما و برفت

دیده ام بهت زده اشک نهان می ریزد

بازش آرید خدارا ,دلبرم رفت که رفت

به گناهی که نکردم به زنجیرم بست

جان این قصه, که بی دل شدم و اوهم رفت

 

 

/ 9 نظر / 6 بازدید
شادی

سلام مطالب جالبی داری منم آپم بهم سر بزن

محمود

سلام خوشحالم که باز هم شعر جدید گذاشته اید توی وبلاگ. شعرهای کلاسیکتان با عرض معذرت کمی ایراد وزنی دارند که کاش وقت کنید و آنها را برطرف کنید. نمی دانم چرا من شعرهای نو شما را بیشتر دوست دارم.حسی که در آنهاست و لطافت کلام و عمق معنا، آدم را شیفته می کند. قلمت پاینده

متولدماه بهمن

سحر عزيزم سلام خواستم جسارت كنم و كمي انتقاد اميدوارم بداني كه چون خواهان ارتقاي تو هستم اين حرفها را مي زنم. عزيزم، شعر كلاسيك قواعدي دارد كه عدم رعايت اين قواعد، ماهيت اين شعر را از بين مي برد و به راستي چه نيازي به شكستن اين قواعد وقتي قالبهاي نويني براي بيان حرفها هست. پس توصيه ام اين است يا اين قواعد را ياد بگير يا قالبي انتخاب كن كه نيازي به مقيد بودن نداشته باشي. نكته دوم اينكه حرفي بزن تازه. مفهومي تازه. گاهي بعضي دردها و حرفهاي مارا شاعراني پيش از ما با زباني شيواتر و زيباتر سروده اند. شعر زيباي تو عزيزم، هم ايراد وزن دارد و هم قافيه. واژه هاي تازه وارد شعرت كن. ساده و به روز. كلماتي مثل دلبر و دل و دين و ... عمرشان با آن مفاهيم قديمي به سر آمده مگر اينكه بخواهي در مفهومي تازه و معني تازه تر از آنها استفاده كني. بااحترام و عذر خواهي مجدد بخاطر جسارتم

مینا

مثل همیشه زیبا نوشتی سحر عزیز . به من هم سر بزن http://dastneveshtekhial.persianblog.ir خوشحال میشم

بنز

چقدر سخت است که بخواهي به آسمان بروي ولي نتواني بالهايت را تکان بدهي ... تنها نگاه مي کنم از پنجره ...دور دست ها را اينجا همان کويري است که آن روز بود و تو همان هستي که بايد باشي ...و دست هايت چقدر بلند شده ..تا آسمان هفتم

مرتضی

زندگی خیلی سخت شده....[ناراحت]

مهدی

[گل][گل] چه قدر زیاد انتقاد پذیری