اعدامی

برف نمی آید

سرما از دستان من است

باران وسط این سطرها

چه می کند

کلاهت را بردار

باید از این کلمات حلق آویز شوی

 

/ 31 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا آل علی

من پنجره را می بندم محبوس میشوم در چهار دیوار در چهار حرف در چهار فصل

رئیسی

نخستين يادواره ادبي «مرزدار بيدار» گرامي داشت علامه عسكري ارسال اثر در قالب شعر، داستان، متن ادبي مهلت ارسال اثر: 22 دي ماه 89 به كليه آثار رسيد جوايز نفيس و لوح تقدير جشنواره تقديم مي گردد. اطلاعات بيشتر در www.alaskari.info دبيرخانه جشنواره علامه عسكري

بابک صحرانورد

بزرگترین شکست تلاش برای فاش کردن رازهایی است که دیگران از درکش عاجزند

دفتر شعر حوزه هنری برگزار می کند :

:::::::::::::::::::::::::کارگاه شعر نو::::::::::::::::::::::::: با حضور مصطفی علی پور به همراه بررسی و تحلیل تئوری های شعر نیمایی و سپید و همچنین نقد و بررسی آثار شاعران حاضر در جلسه ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: زمان : دوشنبه ها ساعت 16 مکان : حوزه هنری . خیابان حافظ . تقاطع خیابان سمیه . سالن شماره 2 اندیشه تلفن : 84172315

محمّد نقیان

سلام؛ زیبا بود. امّا ترسیدم! با دو سپید کوتاه چشم‌انتظار شنیدن نقطه‌نظرات ارزشمندتون هستم. در پناه خدا باشید[گل]

مونا سادات ذاکر

چه خوب که گاهی با باد گاهی با باران گاهی با ابر جایمان را عوض می کنیم! خیلی ناز گفته بودی شاعر بانو!

زهرا محمدی

سلام سحرجان اتفاقی پیداتون کردم , خیلی اتفاقی و بسیار از این اتفاق خوشحالم... خیلی لذت بردم , هم از فضای وبلاگت هم از قلمت.. منتظرم بم سر بزنی, خوشحالترم خواهی کرد.

سمیه شاکری

close چشم براه باران من زنده به گور می شوم بعد از تو/ تو مرده پرست می شوی بعد از من سرباز تنهایی از چشمانت می چکد دنبال یک نفر می گردی یک طناب یک درخت یک دهلیز و ریشه هایت از هم دور می شوند انگشتانم را پیدا می کنی درحلقه های دیگری چشمانم را درچهره های بهتری دامنم را... لبهایم ...پیراهنم ... و هیچ خطی دستهای مرا ازگذشته ات جدا نمی کند دیوار در تنم فرو می رود و موهایم پیچکی که در گلدان گل می کند بیادم نمی آوری گنجشکها مغزت را جویده اند فکر کن! من شاه بلوط خانه تو را آب داده ام تو چهار پاره های کهنه مرا به باد! یادت نیست! چکمه های بلند که می پوشیدم می گفتی در سرت پرنده ها دارند رژه می روند حالا, هر وقت, زمستان گنجشکها آواز بخوانند سربازی می شوم که سان می بیند نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط سحر شیرمحمدی نظرات (61) | اعدامی برف نمی آید سرما از دستان من است باران وسط این سطرها چه می کند کلاهت را بردار باید از این کلمات حلق آویز شوی زیباست

فریبا.ی.م

قلمتان پایدار و دلتان شادمان [گل] زیباست نوشته هاتان