آرامگاه من

و چشمی که مرا فتح می کند

ای کاش مرا

همین گوشه

 زیر باران

در خلوت این پارک

روی این پل

روبروی همین عمارت

ثبت کند

به سه شماره ۶١٣

آرامگاه هر کس

 در خاطره ای است

که تکرار نمی شود.......

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
محمود

سلام عالی بود، مختصر و مفید با یک دنیا طراوت. جمله ی پایانی شعر، مثل پتکی روی سرم کوبیده شد و نمی دانم چرا ناگهان احساس کردم کنج چشمانم گرم شده... قلمت پاینده موفق باشید

سهراب ساعی

سلام سحر جان ببخش من دیر می یام. امیدوارم خوب و سلامت و شاد باشی. سپیدهای جدیدت را خواندم. این آخری رو خیلی دوست داشتم و نام با مسمایش را "" آرامگاه من "" مرسی و موفق باشین [گل][گل][گل]

غزال مرادی

سحر اگر بگم زیبا بود قهر میکنی گه چرا نقد نکردی زیبا بود دیگه

مداد رنگی

توقف نکن. رمز جاودانگی جریان سیالی است که مکان ندارد شعر زیبایی بود

م . روان شيد

دختر فكر و ذكرت در شعر خيلي زيباست ... گاه گوشه هايي از معنا را فتح مي كني كه غبطه برانگيز است. همچنان فروتن باش...