بیدارم نکن

در پناه آغوشت

اشکهایم را پنهان کرده ام

مبادا غرق شوی در تنهاییم

دیگر دیر است

خواب مرا چشمانت ربوده

حالا خوابهای مرا رویای تو بیدار کرده

بیدارم نکن

 

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام

بي نظير مي نويسي. زيبا. چند وقتي که نبودم . درگيرم.درگير چيزهايي که حالم را بهم مي زند.ممنونم از توجهتون.

عیسی

سلام وبلاگت دیر بارگذاری می شود من فکر نکنم از قالب باشد اینجا چیزهایی در این باره نوشته است. http://shirazi.blogfa.com/post-94.aspx

من هنوز عاشق بارونم

کنار برکه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب چو نوشیدیم از آن جام گوارا تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب[گل]

م.نهانی

آغوش چشمی...در حریم بی خوابی خوابی... سلام.حس در زیبایی شعر همیشه روان است.[گل]

سهراب ساعی

سلام سحر عزیز آره این روزها خیلی هنرمند از دست دادیم متاسفانه. منم مثل تو فعلا شبم.اصلا حوصله نوشتن و به روز شدن رو ندارم.حرفهای دلتنگی و شعرهام رو تو خودم میریزم و با خودم زمزمه شان میکنم تا شاید از دلتنگی در بیایم ،چه خیال خامی..... شعرهای زیبات رو می خونم.اون شعر تنهاترین رو خیلی دوست داشتم انگار زبان دل من بود و هست و خواهد بود.... مرسی و موفق باشی دوست عزیزم [گل][گل][گل][گل][گل]

بنز

هر که با احساس باشد عاقبت خواهد شکست ... این جواب سادگی ست !!!

سحر

مرسی عزیزم....منم لینکت کردم[نیشخند][گل][قلب]