چینش

بروم قرصهایم را

با لیوانی آب به سلامتی بی خیالی

بالا بیاندازم

 تا بتوانم بخوابم

 نه , بیاندیشم

به کلماتی که نگذاشتم چشمهایت

برایم بسرایند

شاید اینبار یادم بماند

که هر چیز را سر جایش بگذارم

یادم رفته بود

باز

قلبم را از مغزم بیرون بکشم

 

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود

سلام سحر خانم احوال شما مدتی است دور افتاده ام از حال و هوای دهکده(دهکده ی جهانی؛ اینترنت) زیبا و دلنشین بود این شعر و مثل همیشه بند آخر, مثل پتکی فرو می نشیند بر فرق سر! پاینده باشید

مهتاب یار

ممنون از حضورتون خوشحال میشم منو نقد کنید.[گل]

من

همه چیز را که سر جایشان گذاشتی به سراغ رویا های من بیا چیزی تو را انتظار می کشد !

امید آزادی

چگونه درست فکر و قضاوت کنیم تا گول غوغاسلاری های سیاسی را نخوریم؟

علی سیبیل

خط آخر رو ترکوندی! خیلی قشنگ بود حالیدم(حال کردم!) یا حق

سعید نوراللهی

سلام با غزلی از خودم و غزلی از آقای کاووس حسن لی به روز شدم و منتظر حضور و نقد شما می باشم بیهوده با چراغ سخن جستجو مکن مردی درین حماسه که حیران تلف شوی

سهراب ساعی

سلام سحرجان ممنون که سر زدی ز بودنم چه افـــــــــزود؟نبودنم چه کـــــــــاهد؟ کــــــــــه گویدم به پاسخ که زنـده ام چــرا من؟ در جوابت بگویم که منم سالهاست به همین نتیجه ای که بانو سیمین در این بیت رسیده است رسیده ام.اگرچه ممکن است بودنمان برای خودمان بی ارزش باشد اما شاید حتی بسیار بسیار اندک بودنمان برای کسی ارزشمند باشد.نمی دانم شاید.... شعرهای سپید زیبایت را خواندم و لذت بردم.زیبا و دلنشین بودند ممنون و موفق باشین [گل][گل][گل][گل][گل]

رضا کاظمی

ممنون از حضورتون پایان بندی خوبی داشت. مرسی

علی اکبر حیرت

قلبم را از مغزم بیرون بکشم سلام . ضمن زیبایی مفهوم خوبی داشت موفق باشید