خیال محال

قرار نیست

معادله ای به هم بخورد

و جهان از این نامساوی دست بردارد

سالهاست  گرگهای این قافله

باور رمه ها را دریده اند

پس چرا فکر می کنم

آمده ای که بمانی

 

/ 10 نظر / 12 بازدید
وحید پورزارع

نامه های عاشقانه ی شیطان به زن همیشه به طور مشکوکی سرگشاده است سلام به روزم

ا.ی

خندها گریه ها وافکار تکراری اه خدای من چگونه بگریزیم از این همه روز مرگی... چه نشته ای در انتظار باران ای بی خبر که تو خود بارانی پس ببار بر سرزمین وجود خویش و اهنگ رحلت بزن از انچه بودیو هستیو نخواهی بود شاید به ارامش برسی...

ali30bil

mesel hamishe bahal ! in moosighiye pas zamineye webet man yeki roo...!!!

زن اندوهگین

[گل] اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه در خیال پیاله می دیدیم دستهایمان خالی دل هامان پر گفتگوهامان مثلاْ یعنی ما کاش می دانستیم هیچ پروانه ای پریروز پیلگی را به یاد نمی آورد حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم از خانه که می آیی یک دستمال سفیدُ پاکتی سیگارُ گزینه شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور احتمال گریستن ما بسیار است "سید علی صالحی

امیریان

سلام . زیبا سروده شما لحظات خوشی افرید . شادمان باشید .[گل]

حامد ابراهیم پور

من بعد از سی سال هنوز به زندگی کردن عادت نکرده ام... بعضی از شعرها هستند که آدم بعد از خواندنشان میگه: حرف منهم هست! کاش این شعر را من میگفتم! این کار از آن دسته شعرهاست!

(ممسن)

گرگ ها گیاه خوار شده اند و رمه ها با وب سایت ها سرگرم اند... من و توایم که...بگذریم!

نسترن پاشنک

مثل همیشه زیبا و دلنشین قلمت سبز دوست نازنینم[ماچ][گل]