یک ناشنوای مفلوک

بیمار شده ای انگار

و ذهنت را

هزار عنکبوت زهر آگین

تنیده اند

باید به هزاره قبل از مسیح

بازگردی

 باور تقدس مریم را

صدای مسیح لازم است

و تو

ناشنوایی................

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
شایان

سحر گرامی برای کسانی که عاشق گونه هستند و بیشتر عاقلند و تنها شش جهت را می شناسند برای تقدس مریم و باور عشق صدای مسیح لازم است با اینحال در مرتبه پایین تر حتی این را نیز نمی فهمند شعر را در این چهارچوب می بینم نه فراتر که عاشق راه هفتم را می شناسد فراتر از باور و یقین ومخاطبان شعر تو نمی توانند در جرگه عاشقان باشند به همین دلیل ادراک عشق را در این شعر مهجور و غریب می بینم و براستی اضافی موفق باشی که هستی

محمود

سلام سحر خانم در این زمانه ی چوبین که قلب ها از سنگ که چشم ها بی اشک و آسمان بی رنگ و دوستی شده بازیچه ای پر از دروغ و دگنگ هنوز می شود آیا به عشق زد لبخند؟ از بابت کامنت زیبایتان و ادامه ای که بر داستانک نیمه واقعی این حقیر نگاشته اید، بسیار سپاسگزارم. اعتراف می کنم که تا به حال از این زاویه دید، به ماجرا نگاه نکرده بودم. پاینده باشید

مداد رنگی

سحر جان لازم نیست خیلی احساسات را توضیح بدهی. مثل اینکه وقتی هزا عنکبوت زهر آگین را می آوری، عبارت بیمار شده ای اضافه است. اما آنچه که همیشه باعث تعجبم می شود اینهمه تصویر زیبا در زهن تست که وقتی برایشان نمی گذاری موفق باشی دوست من

نغمه

سلام سحر جان من اتفاقا دنبال وزن- موسیقی بیرونی- نبودم درین شعر ولی فکر می کنم هرچه هم سعی کنم که از قالب شعر کلاسیک در بیام، باز هم این اوزان خودشون رو به من تحمیل می کنند. برای من فرار از وزن و قافیه سخته! ولی خوب، به نظر خودم هم این شعر اصلا یکدست نیست، به دلیل این که سعی کردم توش موسیقی درونی و کناری رو پیاده کنم که مثل کپی کردن سرمشق، غیر طبیعی شده! پیش ازین شعر هرچی نوشتم فقط حسی بوده، ولی می خوام سعی کنم تکنیک یاد بگیرم و این شعر اولین تمرینم بود! می دونستم که خوب در نیومده ولی هدف من ازین وبلاگ نقد شدن و کار یاد گرفتنه. و ازت ممنونم که لطف کردی، خوندی و نظر دادی!

ز

[گل][گل][گل][گل][گل]