زندانی

یک نفر

پاشویه ام می کند

تب دارم

و هذیانهایم

آوازی است

که یک زندانی

برای آزادی خوانده باشد

نگرانم

آزادی فرار کند

و جایی دور در انزوا

تب کند

کسی نباشد

پاشویه اش کند

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
غزال مرادی

شعر جالبی بود اضافاتی داره که میشه حذفشون کرد عزیز دلم

امیررضا

نه هزیان نه تب نه شعرهایی از این گونه درمان تو نیست آنچه که ما می دانیم به درد سکوت می خورد مثل وقتی که تو بگویی و من گوش کنم و هیچ دردی بدتر از درد سکوت نیست ... شعرهایتان همیشه زیباست و خاص ... سحر عزیز [گل]

پاپتي

آزادي اينجا و نه در انزوا؛ دق كرده ست سالهاست

باشو

نه بابا کارات جدا خوبن اهل کدام شهر هستی ؟ به انجمن شعر اون شهر سری بزن و کاراتو بخون بخصوص اون کاری که " نگرانم /آزادی فرار کند /و جایی دور در انزوا/تب کند /کسی نباشد/ پاشویه اش کند ..." تو شاعر موفقی می شی اگه کار کنی و شعر بخونی بخصوص کارای شاملو رو . بجای سر زدن به وبلاگ بیب سکینه و آغ قاسم به وبلاگ شاعرای حرفه ای سر بزن تو بی مضایقه خوبی ... صدا کن مرا صدای تو خوب است ...

فرشید ذوالفقاری

نیمه اولش رو دوس داشتم[لبخند]

رضا

یک نفر پاشویه ام می کند تب دارم و هذیانهایم - شبیه - آوازی است که یک زندانی برای آزادی خوانده باشد . نگرانم آزادی فرار کند و جایی دور در انزوا تب کند کسی نباشد پاشویه اش کند [گل][گل][گل]