چهار چوب

بهار هم تلخ است

گل هایی که باز می شوند

 غریبند

و لهجه زنبور ها را نمی دانند

زمستان در ذهنم

سنگینی می کند

باران , وحشتی است

و آفتاب,  دروغی بی جان....

پاییز این برگهای فرو افتاده

چرا تمام نمی شود

چتری که گشوده ام

تکلیف باران را نمی داند

این تابلوها از من چه می خواهند

سرگردانی من

در چهار چوبی

مگرجا می شود؟؟

/ 4 نظر / 9 بازدید
مدادرنگی

سحر جان چه پایانی... "سرگردانی من در چارچوبی مگر جا می شود؟" لذت بردم

یار خدا

سلام سحر جان اگر این نوشته ها نوشته های خودت باشه بینهایت زیبا بود بهت تبریک میگم موفق باشی عزیزم

غزال مرادی

تعابیر شعرت زیبا بود سحر انقدر از تکه های قلبت برای شعرت نگذار تمام میشود