فالگیر

فال چشمهای ترا

از فنجانی قهوه می پرسم

فالگیر می خندد

تنم مور مور می شود

تلخی

این زندگی را سر می کشم

شاید

دیواره های این فنجان

نشانی ترا به من بگویند

انگشتم را

فشار می دهم ته فنجان

وپرنده ای قلبم را ترک می کند

فالگیر می خندد

تنم....مور.. مور... می....

فال چشمهای تو

تلخ بود ....

فالگیر نمی دانست.

/ 10 نظر / 5 بازدید
مداد سبز

چقدر قشنگ [قلب] از تلخی قهوه هنوز کامم تلخه...یا این تلخی از جنس دیگه ایه ؟؟؟[ناراحت]

محمود

سلام خانم شیرمحمدی تصویرسازی این شعر زیبا و دلنشین بود و مرا باز یاد کافه نادری انداخت و طعم قهوه های همیشه تلخش... فکر می کنم نباید بین "تلخی" و "این زندگی را سر می کشم" فاصله بیفتد یعنی می بایست یک مصرع شوند.ایراد بنی اسراییلی یعنی همین دیگر!! پینده باشید

شایان

سلام با شعر خمار صد شبه بروز هستم ممنون از حضورو نقد و نظرتان

عبدالحسین انصاری

سلام کارات بی شک همه نام شعر برازنده شونه کوتاه و تکان دهنده مثل: یک آوازه خوان قلب مرا دزدیده و ثروتمندترین مردجهان شده است باور ندارید؟ روزنامه بخوانید ...... تاریخ بخوانید..... حتی فلسفه...... همیشه ثروتمندان دزدان بزرگی بوده اند و گاهی هم

شایان

وقتی شعری را میخوانم ناخودآگاه به این مطلب می اندیشم که چه مقدار از آن جوشش ذهن سراینده بوده و چه میزان آن هنرنمائی شاعر در وا}ه آرایی بقول دوستی عزیز که او شعر را تنها به بکربودن و حاصل آنچه که در درون آدمی میگذرد و برگردانی صافی از زلال روح است می شناسد اما من به هنر مندی سراینده با احترام می نگرم

ابوالفضل

سلام دوست من...ودوباره کارت برای من جالب بود.بنظرم اگر(ی)ازآخرفنجانی حذف کنی مشکلی نمیادالبته این نظرمنه قصدجسارت هم ندارم بااین حال خود دانی. تشبیهات پنهانی واستعارات واشارات قشنگی داره(مثل,آوردن واژه قهوه ومقصودنظربودن رنگ چشم) لحظه ی ناب زندگی در خوردن یک فنجان قهوه آنهم تلخ واحساسات و فلسفه گونه هایی که در پشت این تحظات هست وحرفهای زیادی که باقی ماندومجال نیست.... تادوباره ای دیگر...

ابوالفضل

سلام دوست من خوشحال میشم نظرتون روهم درموردکارها بدونم البته اگرمایلید تادوباره ای دیگر....

تی تی

دنبال تو به بیراهه رفتم رفتم ... حالا بیا و پیدایم کن

غزال مرادی

سلام استفاده زیاداز فنجان در شعرت خوش ننشسته بود در بعضی سطرها نیازی به آوردن کلمه فنجان نبود