مرگ روزی یا روز مرگی

چقدر سعی می کنم

مرگی که هر روز

خرخره ام را می جود

دوست بدارم

و فکر کنم ویروسی جدید

شبیه خوک در گلویم گیر کرده

به خودم پیچ می خورم

در سر هر پیچ

بن بستی نام کوچک مرا به اکراه

 چسبانیده به دیوار

 این همه عبور

به تمسخرم میگیرند

از خودم بر می گردم

کودکی ایستاده

که شیر می خواهد

و پستانهایم را

چون مردی کثیف می مکد

کنار همین حوالی

ترکت می کنم

جنازه ام را می سپارم

به عقاب های پیر

می خواهم اولین نقطه نابودی ام

چشمهایم باشد

 

/ 69 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبدالحسین انصاری

ای دوست مکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته ستانند غرامت سلام! خب حرفاتون قشنگ بودن و شاید خیلی جاها هم طرفداران متعصبی داشته باشن ولی روش من همیشه همین بوده. چون سعی میکنم به جای استخراج کلمات قلمبه از ته حلقم سلیقه ی شخصی ام را عینا ابراز کنم و شما به این نکته توجه نکردید که شعر شما سر جای خودش هست و کاملا هم محترمه و اصلا هیچ اجباری به پذیرش از سوی من نیست. شما اگه یه جایی یه حرفی بزنید و کسی بهتون بگه این حرفو اینطوری بزنی به نظر من بهتره ناراحت میشی؟ یعنی شما فقط نقدی رو حرفه ای میدونید که برخواسته از تیوری های وارداتی و غیروارداتی(که اغلب به خود اثر هیچ ارتباطی نداره) باشه؟ یعنی شما فقط یک نوع نقد رو قبول دارید؟ ولی من هر کسی به شیوه ای حتی ابتکاری بتونه تلنگر کوچکی بهم بزنه دستشو می بوسم در پناه بهار

عبدالحسین انصاری

رفتارم را كنار تنهايي ات پهن مي كنم پاورچين پاورچين از تاريكي چكمه ها و پچ پچ دكمه ها عبور مي كنم تا سرزمين كندوها و كلمات پيراهن شيري ات را مي تكانم از اندام هاي گذشته بي قراري هاي نيامده يك راست مي روم سراغ دلتنگي هايت و زبان بازي مي كنم براي رشته كوه هاي سر به زير سينه ات تا ماهي قرمز قصه ي ما از دريچه ي اين تنگ بلور به جهاني بي انتها سرك بكشد

افشین

[گل] سال ٧٠٣٣ میترایی آریایی ، ٣٧۴٩ زرتشتی و ٢۵٧٠ شاهنشاهی ... سال١٣٩٠ خورشیدی .... بر تمام ایرانیان و پارسی گویان جهان خجسته باد [گل] [گل] آیا برای سیزده به در , تدارک لازم دیده ای دوست من مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و ماطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌به‌در نام دارد. سیزده بدر نماد پیوند است بین انسان و طبیعت از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه است دختران و پسران پس از آرزویی در دل سبزه را گره میزنند خانواده ها با آوردن آجیل و شیرینی و پختن آش و کوکو یک روز را در طبیعت میگذرانند . [گل]

بیگی

چقدر زیبا سروده اید مرا در خود گم کردید غرق در احساسی شدم که نمیتوانم وصفش کنم استمرار شاعرانه گیت را آرزو دارم

سیاوش

مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی ، همچو یادی دور و لغزان، می گذشتم از تراز خاک سرد ِ پست...

عبدالحسین فخرائی

خانم شیرمحمدی ! . سال 90 را سالی سرشار از موفقیت و کامیابی برایتان آرزو دارم. به خوانش سه شعر دریائی کوتاه دعوت تان می کنم. قدم رنجه می فرمائید!!! . . درودم...وبدرود.

مائده اسمانی

سلام مطالب جالب داری! من آپم ! خوشحال میشم تشریف آورده ونظردهید.[گل]

عاشقانه ي آرام

سلام مياي، سر ميزني، چيزي نمي گي و ميري چه غريبانه كاش به مني كه به خدا حتي يه بار هم نديدمت اعتماد داشتي تو هم منو نديدي من اينو برا هيشكي ننوشتم اما نمي دونم چرا از طرف دنياي تو حس غميگيني تو دنياي من ژراكنده مي شه اين حس رو دوس دارم كاش به من اعتماد مي كردي درسته بي نام و نشانم اما از آدمايي كه نام و نشان دارن و ارزش و نامردن بهترم 28 سالمه بدوني بهتره