اروتیک در سرما

 سرما

  از پاهایم لیز می خورد

 و دستهایم

  انگشتانت را

 در لباسم چال میکنند

 پرنده هایی

  در گرمای سینه بندم

 بغ بغو میکنند

 و

 دندانهایت را

 شیر میدهند

چشمانت آتشم میزنند

  بوی آتش می گیرم

 به دامنت می زنم

خیس می شوی

 و بوسه ای طولانی

 دوباره

 از نو

 به تکرار ...

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
feriog

باورت می شه؟ دو روز از زمستون گذشت. چشم به هم بزنی بهار رسیده...

آرزو

شنیده بودم شاعرها زخمهایشان را آخر پائیز میشمارند شعرش میکنند وبه زمستان وسرما هدیه اش میدهند...!!!

آزاده مهدوی

درود شعر قشنگی بود. خشوحال میشم به من هم سری بزنید.به روزم با یادی زمستانی...

سوران

سلام لطفا و حتما به وبلاگ من سری زده و برای داستان ها و نقد داستان هایی که نصب کرده ام ...حتی شده یک جمله... کامنت بگذارید . وبلاگ شما به وبلاگ من پیوند می خورد . انتظار این است که وبلاگ من را به وبلاگ خود پیوند بزنید . www.pirang.blogfa.com

پیام جهانگیری

سلام شعر زیبایی بود اما بعضی جاهشو خیلی رک گفته بودین. بر صفحه ی سیاهم دوباره برف باریده نقدو نظرتون برام ارزشمنده.

marjan

سلام عزیزم خیلی خوشحالم که دارم ازت شعر می خونم

فاطمه

تا میانه شعر خوبی شده بود اما انتها خوب نبود... انگار دور تند می‌گیری برای هم آوردن شعر...

ناقد

نقدی به بهانۀ نقدی حال که نمی توانیم به خاطر دوری راه در جلسۀ نقد «قبله مایل به تو» آقای برقعی، شرکت کنیم و از این فیض فی الجمله محرومیم، در فضای مجازی نقد می کنیم.

فاطمه اختصاری

ممنونم سحر عزیز لطف داری اگر می خواهی زن شعرهایت جسارت داشته باشد اول باید خودت جسارت داشته باشی!

کلاغ

بن بستی نام کوچک مرا به اکراه چسبانیده به دیوار . . . رها کن این منتقدان چاپلوس را و خودت را جایی پشت همه ی باید ها و نباید ها همه ی سیاه ها و سپید ها دوباره نگاه کن دوباره نفس بکش