صدایم کن :سحر

صدایم کن : سحر

شاید این برفها آب شوند

باران  که از آسمان نمی دزدم

زنجموره های من رعد و برق می زند

باید دامنم آتش بگیرد

تا بغض مرا باور کنی

صدایم کن :سحر

چند پرده بم تر ...

نت های من

 از خط های حامل گذشته اند

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
ژیلاراسخ

[گل] سلام سحر عزیز ممنون از دعوت تان ودلنوشته زیبای سحری که همانند اسم شما دلنشین وزیباست پیروز باشید [گل]

علی تنها

تکیه کردم من به تو ای نوگل دشت و دمن بهتر از من دیدی و خالی نمودی پشت من میکنم با تو همان کاری که کردی با دلم گر که روزی بیخبر گردی اسیر مشت من

محمود

سلام سحر مثل همیشه زیبا عبارت انتهایی شعر(نت های من از خط حامل گذشته اند) ترکیب بکر و دلنشینی بود. پاینده باشید

مدادرنگی

سحر نازنین از اینکه یادم می کنی حس خوبی دارم. آخر اینروزها منم خیلی دلتنگم وقت جستجو ندارم . وقت یافتن. وقت گریزی به بی خیالی ... می دانی سحر جان گاهی دورترین ادمها نزدیکترین می شوند چون دعوتت می کنند به بی تعلقی... سحر سحر صدایم بم نمی شود آخر طنین نامت زیر مخمل دلتنگی ام نشسته ... تی تی

مهدی ف

آفرین ‌سحر! (با صدای بم بخوانید!)[عینک]

جیران

باران که از آسمان نمی دزدم...