موج سواران

رها شده از بند

گلوله ای را ماند که  هدف را 

باز شناخته باشد

دیگرهیچ جلادی

رنگ ترس را در چشم فریادمان نمی بیند

این فانوسها

حکایت کشتی دریازده را خوب می دانند

صخره ها

را باز شناخته

قانون دزدان دریایی را هم بلدند

فقط ای کاش

موج سواران از راه نرسند

 بخدا انصاف نیست

انصاف نبوده ...



 

/ 8 نظر / 4 بازدید
محمود

آری. ای کاش از راه نرسند.ای کاش از راه نمی رسیدند.ای کاش...

سحر

زیبا بود...مرسی[گل][گل][گل] ............ فریاد بمان....[گل]

م.نهانی

آزادی در طعم قفسی ست که می چشناندت...خواهی...نخواهی...[گل]

بنز

شبي از شبهاي زمستاني، مسافري به اميد گرماي نگاهت به تو پناه آورد تنهايش نگذار. شايد در گرمترين روزهاي تابستان به خنکي لبخندش محتاج شوي

آراز

ترس زایده فکر هست و اگه ترس رو فاکتور بگیریم نتیجه میشه حماقت ! منظورتون که این نبود ؟

عباس

به نام خدا سلام من هم به جمع دلشكستگان اضافه شدم. به جمع رها شدگان به جمع چشم براهان. تازه واردم و نمي دانم بايد چه كنم.پس گوشه اي تنها در چنين جمعي نشسته ام.

گندم

از تو می‌پرسم که چرا خیابان‌ها نامی‌دارند که نمی‌توانم تلفظ کنم؟ آیا فرهنگ لغاتمان، ما را اختراع می‌کنند؟ لهجه‌هایمان از ما نفرت پیدا می‌کنند؟ باید مکث کنیم و بکوشیم نام‌مان را بگوییم بی‌آنکه غریبی کنیم شاعرانمان را ستایش کنیم بی‌آنکه نگران شویم درویش را، هر آرزویی را که در این نام پیدا می‌شود... شعر تبعید است. یک مهمانی برساخته از سنگ‌ها خطی نازک میان صدای ما و گلوی آسمان شعر، خاطرات ماست لبریز دفترچه‌ا‌ی رنگ و رو رفته، یک نقاشی محو، دیوارهایی در حال فروریختن. باید فریادهایش را بشناسیم، تا این‌جا را دریابیم، برای فریادهایش باید شعرهایش را، و برای شعرهایش آیا ، باید اندوه را شناخت؟ » ناتالی هندل