تولدی دوباره

کسی

مرا وارونه میکند

حرفهایم را

شناسنامه ام

و من

از اول بدنیا می آیم

و بلند بلند می خندم

دستهایم را باز می کنم

پنج پرنده

از انگشتانم پرواز میکنند

و سرنوشتم

خطوط کوتاهی که دیگر

برای رسیدن

ادامه پیدا نمی کنند

و چیزی که مرا از اول

می سازد

یک رشته موی سپید است

که در گیجگاهم

تاب می خورد

و

دستهایی

که مرا در آغوش می فشارد

تا گرمم شود!

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
پریسا

اینقدر ذوق کردم که اومدی بهم سرزدی که نگو. بدو بیا که مطلب جدید گذاشتم.منتظرتم

امیررضا سیدحسینی

یک رشته مو ی سپید که در گیجگاهم تاب می خورد ... شعر زیبایی ست ، شما احساس و تصویرهای بکری در شعر هات داری مرسی و موفق باشی :-)

سیاوش

بسیار زیبا