چشم براه باران

من زنده به گور می شوم بعد از تو/ تو مرده پرست می شوی بعد از من

رخت ها را شستم

خانه را هم جارو

ظرفهای دیروز,را هم شسته ام انگاری

عشق را گردگیری کرده ام

وگذاشتم سر یک پیش بخاری جلو چشم زن همسایه

تا ببیند من و اورا و دگر چادر گلدارش را  به کناری نزند با منظور

نکند عشوه به شوی چاقم

راستی این عشق

به گمانم روزی زهر خندی بوده پس از از یک روز پر از شهوت و محرومییت

که همی خنده کند تلخ به من

ودلم مور شود از چندش

  گشته ام یک زن پیر و چاق با سه گردان توله

 اولی یک پسر احمق و کم ظرفیت است مثل بابایش چاق

دومی دختری ترشیده شده دنبال پسر های کثیف و

سومی هم پسری است که هنوز بوی شیرم از لبش  می آید

 پشت لب سبز شده با صدایی دو رگه و هر شب احتلامی دارد 

وجقدر باز لباسش را من بشورم و بیاندازم بر سر بندبا چندش زیر لب فحش دهم بر پدرش

من نمی دانم دختر همسایه بادیدن این جور لباسهای او چرا قنددلش آب شود با خنده

و مدام می گوید دست پخت من از مادرمادرم هم بهترشده است بدری خانم

تازگیها شبها با فتنی می بافم;یک ژاکت

 و به خود می گویم

کو آن دختر شاداب, غزل گو

مثل یک بلبل شاد

سینه هایش کوچک مثل لیمو تازه

برق چشمانش هم دلفریبی می کرد

سر هر پیچ کمین کرده به صف عاشقانش چالاک

تا که مهمان یکی لبخندش یا نوازشگر هر غمزه نازش باشند

 و دلش را او مثل یک دانه گهر,

پشت چشمان غرور پنهان می کرد

آرزویش این بود عشق یک مرد

  به بلندای صنوبر 

  و قوی همچون یل, باشد

  آه دو رج مانده به ته این ژاکت

  دختری بود

به طنازی یک آهو, گریزان در دشت

و به زیبایی  ,ماهرخی  اندر کوی

یادش آمد روزی برای پسر همسایه که هرروز مادرش با نفرین رخت او را می شست 

  اوغذا پخته و از خود به دروغ تعریف که من

  فلان ترشی را فصل پیش انداختم نزد مادر

الغرض هر چه بکاشت یک زنی کولی آمد روزی و دل عشق قدیمش را برد

زان ببعد گل شورش از درخت خواهش چقدر زود بریخت و

سر خنچه عقدم شوی امروز خود را یک نظر هم که ندید

 و امروز شکمش از پستان چه پیشی دارد کمرش قوصی زشت

و لی چشمانش بارقه ای از امید

که شاید قبل

مرگ بکشد باز به بر وصل آن شهزاده

و گذارد لب او بر این جان خسته و افتاده

 این کلاف هم باری رو به پایان آمد شب گذشت از نیمه

شوی او باز نیامد

 خنده زشتی هم از زن همسایه

از پس دیوار به گوشش آمد 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/۱ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط سحر شیرمحمدی نظرات () |


Design By : Night Skin