چشم براه باران

من زنده به گور می شوم بعد از تو/ تو مرده پرست می شوی بعد از من

سبز .....سفید...... قرمز

اندیشه....آزادی....قلم....

ای کاش باور باران را

این همه هاشورخیس به بندنکشیده بود

آنگاه می شد هنوز هم اندیشید

که آزادی هجدهمین را

به اسارت  توحش در خوابگاهی بی دفاع

تکه تکه نمی کنند

و قلم را در انگشتان زنجیره وار به سلابه

نمیشکنند

حیف که چشمان از حدقه در آمده

و جنازه های باز نیامده از قتلگاه

نه اشکی دارند برای گریستن

و نه نفسی برای فریاد

سبز ...سفید... قرمز ....

اندیشه ...آزادی ...قلم...

آه که... صدای اندیشه گران

در هاشور خیس اشکهای آسمان

در پشت دیوارهای بلند خفقان

آزادی را از یاد برده است..........

تنها نمید انم چرا

 تاریخ  همچنان تکرار می شود


 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱۳ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط سحر شیرمحمدی نظرات () |


Design By : Night Skin