چشم براه باران

من زنده به گور می شوم بعد از تو/ تو مرده پرست می شوی بعد از من

 حالا که دارم از خودم به تو می گریزم

بگذار برای خودم نامه ای بنویسم

 از دلتنگی هایم ,ولی برایت نمی فرستم

می گذارمش کنار آیینه

تا وقتی می خوانیش چهره مهربان خود را ببینی

و یادت بیایید چقدردوستم داشته ای

دیشب خوابت را دیده ام

چشمانت را به آسمانم بخشیده بودی

ستاره بارانی بود.......

مهتاب می گریست بر دامنم

شبنمی بر گونه ام غلتید

نوازش محجوب دستانت را به یادم آورد

نه, نیاز گونه ام به نوازش دستانت....

افسوس........

آمده بودی بهارم را ببری 

وقتی لبخند می زدی بی رحم تر از همیشه بودی.........

قاصدکی را فال گرفتم

خوب آمد....... باز خندیدی

آواز خواندم, گیسوانم در باد رقصیدند

کاش صدایم را مثل تمام بغض های فرو خورده ام, نمی شنیدی

و لبت لبخند نمی شد اینچنین مرموز

صاعقه ای آسمانم را خراشید

تو رفته بودی و اتاقم هنوز بوی ترا می داد

حالا

در من شعری به بند کشیده می گرید

در تو شاعری ...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۳٠ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط سحر شیرمحمدی نظرات () |


Design By : Night Skin